عدالت انتقالی برای ایران

خشونت پیشاگذار قرضی با بهره سنگین است  که جامعه در دوران گذار پس خواهد داد 

همانطور که پیشتر هم نوشتیم در جریان بازخوردگیری برای «نقشه دادخواهی؛ راهنمای عدالت انتقالی برای ایران» یک نگرانی بارها و از زبان‌های مختلف تکرار شد و آن نگرانی از خشونت بود. نه فقط خشونت حکومتی که تجربه زیسته اغلب دادخواهان است، بلکه خشونتی که ممکن است در دل اپوزیسیون، در زبان، در تخیل سیاسی و در افق بعد از فروپاشی بازتولید شود. این نگرانی اتفاقا حاشیه‌ای نبود؛ به هسته بحث عدالت انتقالی برمی‌گشت. به این پرسش ساده اما سنگین که خشونت پیش از گذار، با گذار چه می‌کند؟ 

تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد خشونت در دوران پیشاگذار فقط یک مساله اخلاقی یا تاکتیکی نیست؛ سرمایه‌ای است که با خود وارد دوران گذار می‌شود و بعد، مثل بدهی، با بهره سنگین بازمی‌گردد. کشورهایی که پیش از گذار، اپوزیسیون خشونت‌طلب در آنها دست بالا پیدا کرده، اغلب در دوران گذار با سه پیامد مشترک روبه‌رو شده‌اند؛ فروپاشی مرجعیت اخلاقی عدالت، اولویت‌یافتن نوعی ثبات استبداد محور و در نهایت به حاشیه رفتن پاسخگویی و کنار رفتن دادخواهی از مرکز صحنه سیاسی. 

لیبی مثال روشنی است. خشونت مسلحانه، هرچند به سقوط قذافی کمک کرد، اما دستگاه عدالت را از همان ابتدا فلج کرد. دادگاه‌ها تعطیل شدند، قضات ربوده شدند، و منطق اسلحه جای منطق قانون را گرفت. نتیجه این شد که عدالت انتقالی نه آغاز شد و نه حتی امکان تصور پیدا کرد. سوریه و یمن مسیر را تا انتها رفتند؛ خشونت پیشاگذار به جنگ داخلی بدل شد و آن‌قدر رنج و ویرانی تولید کرد که دیگر نه حقیقت‌یابی ممکن بود، نه جبران، نه حتی توافقی حداقلی بر سر گذشته. 

در بروندی و موزامبیک هم خشونت طولانی‌مدت اپوزیسیون و دولت، گذار را به معامله‌ای سیاسی فروکاست که بهایش فراموشی بود. معافیت‌های گسترده، دادخواهانی که شنیده نشدند و… .  

خلاصه کلام این تجربه‌ها یک پیام مشترک دارند و آن اینکه ترویج خشونت ابزار خوبی برای عدالت نیست. خشونت زبان خودش را دارد؛ زبان حذف، تسویه و پیروزی به هر شکل ممکن. عدالت انتقالی اما به زبان دیگری نیاز دارد؛ زبان شنیدن، ثبت، پاسخگویی عدالت و تضمین تکرار نشدن. وقتی زبان اول در دوران پیشاگذار غالب شود، زبان دوم در دوران گذار یا شنیده نمی‌شود یا حتی همانطور که این روزها می بینیم تخریب و تحقیر می‌شود. 

به همین دلیل است که در «نقشه دادخواهی» بر پرهیز از خشونت، نفرت‌پراکنی و منطق انتقام تأکید شده است. نه از موضع موعظه، بلکه از موضع تجربه تاریخی. عدالت انتقالی فقط مجموعه‌ای از نهادها و دادگاه‌ها نیست؛ یک زیرساخت اجتماعی و اخلاقی می‌خواهد. این زیرساخت در دوران پیشاگذار ساخته می‌شود یا از بین می‌رود. با هر کلمه‌ای که خشونت را عادی می‌کند، با هر روایت ساده‌سازی‌شده‌ای که «دشمن» می‌سازد، با هر وعده‌ای که عدالت را به انتقام تقلیل می‌دهد. 

این را هم در نظر داشته باشیم پیامد نهایی خشونت پیشاگذار، فقط شکست عدالت انتقالی نیست؛ فرسودگی اجتماعی است. جامعه‌ای که از خشونت عبور نکرده، در گذار هم به آن بازمی‌گردد. بی‌اعتمادی عمیق‌تر می‌شود، شکاف‌ها تثبیت می‌شوند، و نقض حقوق جدیدی شکل می گیرد. 

نگرانی‌ای که در جلسه های بازخورد مطرح شد، از همین جا می‌آمد. از این فهم جمعی که اگر از همین امروز، در زبان، در روایت، در کنش مدنی، خشونت را مهار نکنیم، فردا عدالت انتقالی را تحویل جامعه‌ای می‌دهیم که دیگر توان حمل آن را ندارد. عدالت، پیش از آنکه در دادگاه اجرا شود، باید در تخیل جمعی امکان‌پذیر شود و خشونت، دشمن اصلی همین امکان است. 

جاستیداد