عدالت انتقالی برای ایران

ترور عبدالرحمان قاسملو و همراهانش
از وین تا میکونوس؛ وقتی جنایت بی‌پاسخ می‌ماند، تکرار می‌شود

از وین تا میکونوس

سی و شش سال پیش، در تابستان ۱۳۶۸، عبدالرحمان قاسملو، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، همراه با عبدالله قادری‌آذر و فاضل رسول، برای مذاکره با نمایندگان جمهوری اسلامی به وین رفتند. آن‌ها با امید به یافتن راه‌حل مسالمت‌آمیز برای مسائل کردستان، پای میز مذاکره نشستند اما به جای دستیابی به توافق، با گلوله‌های مأموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی روبه‌رو شدند. این ترور، نه تنها سه جان گرفت، بلکه پیام تکان‌دهنده‌ای فرستاد که جمهوری اسلامی حاضر نیست حتی به مذاکره با نمایندگان اتنیک‌ها بپردازد. 

امسال، ده سازمان حقوق بشری بیانیه‌ای منتشر کردند که به درستی به دو رکن اساسی عدالت انتقالی درباره این ترور حکومتی اشاره داشت یعنی کشف حقیقت و اجرای عدالت. آن‌ها یادآور شدند که این جنایت هنوز مشمول مرور زمان نشده و باید پیگیری شود. در کنار این تأکید درست اما می‌توان این پرسش را هم از منظر تضمین تکرار نشدن مطرح کرد که چرا نهاد سیاست در ایران به شکلی است که تحمل حضور و حتی به قدرت رسیدن مخالف را ندارد و در نهایت برای ترور آن‌ها برنامه‌ریزی و اقدام می‌کند و در سطحی کلان‌تر حق مشارکت گروه‌های اتنیکی در اداره کشور را نقض می‌کند؟  

برای روشن‌تر کردن موضوع باید اشاره کنیم که ترور فرامرزی مثلا در جمهوری اسلامی، ادامه طبیعی سیاست حذف فیزیکی مخالفان در داخل کشور است. همان منطقی که در قتل‌های زنجیره‌ای دهه ۷۰ کار می‌کرد، در وین هم جریان یافت. فردی که مخالف است، جایی برای زندگی ندارد؛ نه در تهران، نه در پاریس، نه در برلین. این تفکر، ریشه در باور عمیق حکومت‌های استبدادی دارد که قدرت رهبر یا فرد اولشان مطلق است و هیچ چیزی نباید به آن آسیب بزند و خللی در آن وارد کند. 

چرخه‌ای که خود را تغذیه می‌کند 

تجربه زیسته جامعه ایران نشان می‌دهد که این خشونت، نه‌تنها مخالفان بلکه کل جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از میکونوس برلین یعنی جایی که صادق شرفکندی، دیگر دبیرکل حزب دموکرات کردستان، در سال ۱۳۷۱ ترور شد، تا تهدید مستمر علیه فعالان در سراسر جهان، الگویی مشخص شکل گرفته است. این الگو نشان می‌دهد که وقتی مکانیسم‌های پاسخگویی و عدالت فعال نباشند، چرخه خشونت خودبه‌خود گسترش می‌یابد و از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند. 

از منظر رکن تضمین تکرار نشدن در عدالت انتقالی، وقتی قتل قاسملو در وین بدون پیگرد ماند، در واقع الگویی برای ترور شرافکندی در برلین فراهم شد. این چرخه معیوب، پیامی هم برای جامعه ایران دارد که حتی فرار از کشور نیز امنیت به همراه ندارد. جامعه ایران، نسل‌ها است که در سایه این ناامنی زندگی می‌کند؛ ناامنی که حتی مرزها هم نمی‌توانند از آن محافظت کنند. این وضعیت می‌خواهد فرهنگ سیاسی جامعه را به‌گونه‌ای شکل دهد که سکوت را بهای بقا کند و مانع مشارکت فعال جامعه در امور عمومی شود. 

ترور قاسملو و همراهانش اما پیامد مخرب دیگری هم داشت که فراتر از حذف سه مخالف سیاسی بود. حکومت‌های مرکزگرا با رفتار خشونت‌آمیز خود، در عمل گروه‌های اتنیکی را از درون نظام سیاسی بیرون می‌رانند. وقتی راه مذاکره و گفت‌وگو بسته می‌شود، وقتی حتی معتدل‌ترین چهره‌ها هم ترور می‌شوند، چه انتظاری می‌توان از واکنش این جوامع داشت؟ این سیاست، زمینه‌ساز رادیکال‌تر شدن مواضع و حتی تمایل به جدایی‌طلبی می‌شود. سپس همین واکنش‌ها، بهانه‌ای برای حکومت مرکزی می‌شود تا سرکوب و خشونت خود را توجیه کند. 

چرا حکومت‌های ایران از جمله جمهوری اسلامی به این نقطه می‌رسند که برای قتل مخالفان خود برنامه‌ریزی کنند و دست به اقدام بزنند؟ چگونه می‌توان این چرخه مخرب را شکست؟ این پرسش از منظر رکن تضمین تکرار نشدن اهمیت دارد. 

ترور فرامرزی

چرا یک حکومت دست به ترور فرامرزی می‌زند؟ پاسخ در درک کارکرد خشونت سیاسی نهفته است. مخالفان در خارج کشور، نه‌تنها به لحاظ فیزیکی از دسترس حکومت خارج شده‌اند، بلکه فضای آزاد برای انتقاد و سازماندهی یافته‌اند. آن‌ها روایت موازی از واقعیت ایران ارائه می‌دهند که مشروعیت حکومت را زیر سؤال می‌برد. در چنین شرایطی، حکومت استبدادی دو گزینه دارد: یا تحمل انتقاد و اصلاح خود، یا گسترش چتر خشونت به خارج از مرزها. 

مسأله اساسی این است که این رفتار نه تنها بی‌هزینه باقی مانده، بلکه گاه با سکوت یا واکنش‌های لفظی روبه‌رو شده است. همان‌طور که بیانیه گروه‌های حقوق بشری تأکید می‌کند پیگری نشدن ترور وین، زمینه‌ساز گستاخی بیشتر در ترور حکومتی شد و این چرخه زمانی شکسته می‌شود که هزینه تروریسم دولتی بر منافع آن بچربد و از همه مهتر سازو کارهای بر اساس رکن تضمین تکرار نشدن فراهم شود که اساسا حکومت‌ها در ایران به سمت چنین اقدام‌هایی نروند. 

 از منظر عدالت انتقالی، اصلاح این وضعیت نیازمندهای دیگری هم دارد. مثلا جامعه بین‌المللی باید با اعمال صلاحیت جهانی مکانیسم‌های پاسخگویی را تقویت کند و در داخل نیز باید فرهنگ سیاسی‌ای‌ پرورش یابد که دیالوگ و مذاکره را بر خشونت ترجیح دهد. این تحول، در مورد ایران، بدون شکل‌گیری ساختاری از حکومت که به‌طور اصولی و عملی بر پایه‌ پذیرش تکثر اتنیکی استوار باشد ممکن نخواهد بود؛ ساختاری که بتواند بازی مخرب تجزیه‌طلبی و ملی‌گرایی متمرکز را که حکومت‌ها همواره بازتولید کرده‌اند، بر هم بزند. 

شکست این چرخه، نیازمند اراده سیاسی و درک عمیق از این واقعیت است که امنیت واقعی، تنها از طریق احترام به حقوق بشر و پذیرش کثرت‌گرایی سیاسی حاصل می‌شود. 

 تا زمانی که ایران هست، نباید ترور قاسملو و همراهانش را فراموش کند. این یادآوری بیش از هرچیزی تلاشی برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی است. 

جاستیداد