عدالت انتقالی برای ایران

پنج اصل کلیدی برای مشارکت کودکان در عدالت انتقالی و درس‌هایی مهم از کانادا و گامبیا برای ایران

در یادداشت «کودکان بازمانده از سرکوب خیزش ژینا، بازمانده در روند عدالت انتقالی»، به اهمیت شنیده شدن صدای کودکان و مشارکت آن‌ها در روند عدالت انتقالی از یک طرف و اهمیت آموزش نحوه مشارکت دادن کودکان از طرف دیگر پرداختیم. در این یادداشت به اصول مهم در روند مشارکت دادن کودکان در عدالت انتقالی با ذکر دو نمونه موفق خواهیم پرداخت.  

اصول بنیادین مشارکت کودکان 

برای رعایت حق کودکان به شنیده شدن و مشارکت دادن آن‌ها در روند عدالت انتقالی بدون نقض سایر حقوق‌شان، رعایت اصول کلی زیر ضرورت دارد:  

      • احترام – اولین قدم برای مشارکت دادن کودکان، احترام گذاشتن به حق آن‌ها برای شنیده شدن و مشارکت کردن است. برای عملی کردن این اصل، ضروری است تا کودکان به عنوان افراد صاحب حق که باید در تصمیماتی که به زندگی آن‌ها مرتبط است مشارکت داده شوند، نگاه شود.  

        • شناسایی شرکای مناسب – زمان و انرژی مناسبی باید صرف شود تا شرکای مناسب، شامل متخصصان، مانند روانشناسان و مددکاران اجتماعی و صاحب‌نظران، مانند فعالان حقوق کودک و حقوقدانان با تخصص ویژه در حوزه کودکان و سایر شرکا شناسایی و دعوت به همکاری شوند.  

          • ایجاد رابطه معنادار دوطرفه با کودکان – توجه به این نکته ضروری است که ما قرار نیست «برای» کودکان کاری انجام دهیم. قرار است تا «با» کودکان استراتژی‌های مناسب برای ارکان مختلف عدالت انتقالی را تدوین و با یکدیگر آن‌ها را پیاده کنیم.  

            • ایجاد فضای مناسب برای فعالیت‌ با رهبری و هدایت کودکان – نظر و دیدگاه کودکان باید بتواند به شکل معناداری پیاده شود و نباید در مناسبات قدرت – قدرت ناشی از سن یا تجربه – نظر آن‌ها نادیده گرفته یا کم بها تلقی شود.  

              • تمرکز بر فرآیند، علاوه بر نتیجه – در جریان کار با کودکان، تنها قرار نیست بر نتیجه تمرکز کنیم. فرآیند مشارکت اهمیت دارد. به همین دلیل، موضوع رعایت حقوق دیگر کودکان، از جمله امنیت، حریم خصوصی، عدم تبعیض، دور بودن از خشونت و مصالح عالیه آن‌ها اهمیت پیدا می‌کند.  

            مستندسازی به دست نوجوانان در تجربه کانادا 

            در کانادا، کمیته حقیقت و آشتی برای رسیدگی به نقض حقوق بومیان، به خصوص حقوق کودکان بومی در مدارس شبانه روزی تشکیل شد. در این مدارس، که حدود یک صد سال توسط دولت تامین مالی و توسط کلیسا‌ها و دولت اداره می‌شدند و تا دهه هشتاد میلادی هم پا برجا بودند، هزاران کودکان به دلیل رسیدگی نشدن، بدرفتاری و آسیب‌های روانی ناشی از دور شدن از خانواده و فرهنگ خود، جان خود را از دست دادند، کودکان زیادی با تجربه‌ تراما و آسیب‌های مختلف از جمله ناشی از تجاوز و آزار جنسی روبرو شدند. بسیاری از آن‌ها آموزش‌های پایه‌ای لازم را هم دریافت نکردند. در جریان تشکیل جلسات ملی کمیته حقیقت و آشتی در سال ۲۰۱۱، فیلمی پخش شد به نام «حقیقت ما» که دو نوجوان آن را تهیه کرده بودند. آن‌ها برای تهیه فیلم با همکلاسی‌های خود در مدرسه صحبت کرده بودند و از آن‌ها پرسیده بودند درباره مدارس شبانه‌روزی و تاثیرات آن چه می‌دادند. آن چه فیلم نمایش می‌داد، یعنی ناآگاهی اغلب کودکان غیربومی درباره وجود چنین مدارسی که تا اواخر قرن ۸۰ میلادی پابرجا بودند و برخی بازماندگان آن هنوز زنده هستند، شوک بزرگی بود که بخش مهمی از توصیه‌های کمیته حقیقت آشتی مرتبط با ارکان چهارم و پنجم عدالت انتقالی، یعنی جلوگیری از تکرار و فراموشی را شکل داد: وارد کردن اطلاعاتی مرتبط با مدارس شبانه‌روزی در کتاب‌های درسی کودکان. آیا می‌توان تصور کرد کودکان متعلق به اتنیک‌ها در ایران گفت‌وگویی با همکلاسی‌ها و همسالان‌شان داشته باشند و درباره درک آن‌ها از نبود آموزش به زبان مادری سوال کنند؟  

            موسیقی به مثابه ابزار مشارکت در تجربه کامبیا 

            یکی از موضوعات مهم در فرآیند عدالت انتقالی، دخالت دادن تمام کسانی است که قربانی یا نجات‌یافته جنایات حقوق بشری بوده‌اند. خیلی از اوقات نگاه از بالا به پایین به قربانیان یا نجات‌یافتگان، استفاده از زبان تخصصی برای گزارشات و برداشت عمومی که «فهم عدالت انتقالی نیاز به سواد بالایی دارد»، رابطه این گروه اصلی را با عدالت انتقالی قطع می‌کند. در گامبیا، مجموعه «ملت ما، صدای ما»، عدالت انتقالی برای رسیدگی به جنایات ۲۱ سال دیکتاتوری یحیی جامع را از طریق موسیقی سبک هیپ هاپ به میان جامعه برد. گروهی از «هنرمند-فعالان اجتماعی» در گامبیا نه تنها امکان فراگیر و شهروند-محور شدن عدالت انتقالی را فراهم کردند، بلکه توانستند کودکان و جوانان را در سطح ملی در این فرآیند دخالت دهند. تورهنری-موسیقایی، فرصت گفت‌وگوهای جمعی را پدید آورد که در طی آن‌ها، شهروندان، از جمله کودکان علاوه بر لذت بردن از موسیقی، امکان تعریف کردن گامبیای تازه برای خود را پیدا کردند. موسیقی، به موضوعات مورد بحث، که مبتنی بر تجربه شهروندان از دوران دیکتاتوری بود، معنا ‌بخشید و آن‌ را فردی و دسترس پذیر ‌کرد. موسیقی و فضای بحث و گفت‌وگو با داخل کردن عناصر فرهنگی متنوع و اجرا به سه زبان رایج در گامبیا، علاوه بر انگلیسی، فراگیری این برنامه را برای جلوگیری از تبعیض و حذف گروه‌های مختلف اجتماعی، بالاتر برد. هنرمندان زیادی مانند مهدی یراحی، توماج صالحی یا شروین حاجی‌زاده نشان داده‌اند هم از تجربه زیسته در حکومت دیکتاتوری با خبرند و هم می‌توانند با نسل‌های مختلف ارتباط برقرار کنند. آیا می‌توان تور موسیقی این هنرمندان و هنرمندانی از گروه‌های اتنیکی که اتفاقا سابقه موسیقی اعتراضی غنی هم دارند، تصور کرد که ارتباط دو طرفه جریان عدالت انتقالی و جامعه را فراهم کنند؟  

            جاستیداد