به یاد دختری که بین دو برف آمد و رفت
میان شنیدن و زیستنِ رنج، فاصلهای عمیق است. برای فهمیدن، کافی نیست فقط ببینیم یا بخوانیم. باید جرأت کنیم عقل ارزیاب را، همان عقلی که میسنجد، فاصله میگذارد و در اعداد پناه میگیرد را دست کم در لحظههایی تعطیل کنیم و در دل تجربه فرو برویم. کتاب مصور «شادی؛ داستانی از پرواز PS752» از همین جنس است؛ روایتی که با عدد و آمار فهمیده نمیشود، باید با قلب دید، با هر دمی فرو داد و با اشک لمس کرد. این کتاب، داستانی در دل خود دارد؛ داستانی که سه هنرمند، شقایق معظمی، مانا نیستانی و توکا نیستانی از سه گوشه دنیا کنار هم نشاندند تا تجربه سقوط و دادخواهی را به زبان تصویر روایت کنند.
آنان شاهد فرو ریختن آسمانی بودند که در آن «۱۷۶ جان» سوخت. نه، صبر کنید؛ مارال گرگینپور، که در آن پرواز همسرش فرید آراسته را از دست داد، میگوید: «نگویید ۱۷۶»؛ و فریده و رزگار رحیمی کودکی را از دست دادند که هنوز به دنیا نیامده بود. برای ما که به عدد وصلیم، این فاجعه بدجوری «۱۷۶» جا افتاده اما برای آنان که زیستهاند، ۱۷۷ است، ۱۱۷۷ است، ۱۰۱۷۷ است و بیشتر…هر عدد، دنیایی است که به جهانی وصل بوده… این کتاب، بهجای شمردن، روایت میکند و بهجای عدد چهره میکشد.
در قلب این روایت، «شادی جمشیدی» است؛ دختری که نامش خود زندگی است. مهندس جوانی از امیرکبیر و کلگری، عاشق طبیعت و سفر، انسانی پر از شور و لبخند. او برای دیدار پدر به ایران رفت و در صبح هجدهم دی ۱۳۹۸، در همان آسمان پروازش دیگر به زمین ننشست جز با موشک و خون… روایت زندگی او، همانگونه که رضیه انصاری در نوشتهای در سایت انجمن PS752 بهزیبایی معنا کرده، حس «بودن» را در او زنده میکند؛ از تولدش در برف تا وداعش در سپیدی سرد. انصاری در همین دو جمله شادی را معنا میکند «شادی با برف آمد، شادی با برف رفت.» یعنی زندگیش میان دو سپیدی گذشت.
و همین تصویر، در این کتاب به شکلی تصویری و هنرمندانه امتداد یافته است. عکسی که از شادی در سایت انجمن آمده، پر از زندگی است؛ چهرهای روشن و آرام که در این کتاب، به حافظه جمعی ما بدل شده. حتما، و بارها، عکس شادی را ببینید؛ پیش از آنکه بخوانید چه میگوییم، بگذارید بدانید شادی چگونه میخندید.
حالا «شادی» تنها مرثیه نیست؛ اعتراض است، دادخواهی است، هنری است در برابر فراموشی. کتاب، نقدی است بر انکار و سرپوشگذاری حکومتی پس از سرنگونکردن پرواز، بر سکوتی که میخواست حقیقت را بپوشاند. در این روایت تصویری، رنگها سخن میگویند: سیاه و سفید نشانه خاموشی و فقداناند و قرمز چون رگی زنده از خون، یاد و اعتراض در میانشان میدود. قرمزِ این کتاب رنگ عدالت است که از لای هر صفحه به بیرون میتپد و ما را به یاد میآورد که تصویر نیز میتواند شهادت دهد.
در آغاز کتاب، مقدمهای از حامد اسماعیلیون آمده است؛ نه فقط نویسندهای بازمانده؛ همسری که پریسا را از دست داد و پدری که «ریرا» را به آغوش خاک سپرده. او از روزی میگوید که «اعتماد نیمبند مردم فروریخت» و از زخمی که تنها با امید به حقیقت میتوان ترمیمش کرد. صدای او، صدای دادخواهی است که نمیخواهد تسلیم شود و از دل سوگ، ندای عدالتخواهی را زنده نگاه میدارد.
انتشار این کتاب توسط نشر «ناکجا» را نباید تنها بزرگداشت شادی جمشیدی دید؛ این کتاب شاید تجلیل از تمام زندگیهایی است که با یک فرمان خاموش شدند و نیز تجلیل از تلاشی جمعی برای زنده نگهداشتن حقیقت. «شادی» در قالبی مصور و روایی، مرز میان هنر، سوگ و عدالت را درمینوردد. هر صفحهاش روایتی است از زیستن در رنج، از نقشِ هنر و هنرمند در بازنماییِ آن رنج، و از تبدیلِ خشم و اندوه به کنشگریِ آگاهانه.
این کتاب نخستین اثر گرافیکی مستقل درباره پرواز PS752 است که میکوشد به زبان هنر تاریخ را ثبتکند.
بگذار این معرفی را با لبخند «شادی» به پایان ببریم؛ لبخندی که نشانه زندگی است و درست به همین دلیل باید دادخواه آن بود و پایِ کارِ عدالت ایستاد. این همان زیباییهایی است که آمران و عاملان جنایت با زشتی تمام از ما ربودهاند. باید بدانیم چرا و چگونه، تا در آینده این زیباییها با فرمانهای استبدادی محو نشوند؛ تا بمانند و زندگی کنند و به جامعه زیبایی ببخشند.