عدالت انتقالی برای ایران

خانه کلنگی و ایران پساجمهوری اسلامی چگونه به ساختن یک جامعه بلندمدت کمک کنیم؟
خانه کلنگی و ایران پساجمهوری اسلامی؛ چگونه به ساختن یک جامعه بلندمدت کمک کنیم؟ 

امروز که کشور ما در برهه‌ای حساس و سرنوشت‌ساز قرار دارد، قلب هر ایرانی از نگرانی و امید با هم آمیخته است. شاید این تنها یا از معدود بارهایی باشد که بتوان ترکیب «برهه حساس» را از دست جمهوری اسلامی بیرون کشید و مدعی شد بله این حساس‌ترین روز کشور ما حتی پس از شهریور ۱۳۲۰ است. امروز شاهد هستیم نظامی که برای دهه‌ها بر سرنوشت میلیون‌ها انسان حکومت کرده، روز به روز و ساعت به ساعت ضعیف‌تر می‌شود؛ آن هم زیر بمباران خارجی. 

سخت است که ببینیم کشورمان چگونه به لبه پرتگاه جنگ کشیده شده چقدر دردناک است که شاهد از میان رفتن زیرساخت‌هایی باشیم که بازسازی آن‌ها شاید دهه‌ها طول بکشد. متأسفانه جوانانی که باید آینده‌سازان این سرزمین می‌بودند، یا از کشور رفته‌اند یا در زندان‌ها پژمرده شده‌اند یا در خیابان‌ها جانشان را از دست داده‌اند یا در گورهای ناشناسی که حکومت ساخته مدفون شده‌اند. 

جامعه گلنگی  

اما واقعاً چه می‌شود که حکومت‌های ایران همواره به همین سرنوشت دچار می‌شوند؟ همایون کاتوزیان تاریخ نگار و استاد دانشگاه آکسفورد در نظریه مشهور خود پاسخ این پرسش را در چرخه ابدی استبداد، آشوب و بازگشت به استبداد می‌بیند. او می‌گوید در تاریخ ایران، هرگاه یک دولت استبدادی سقوط می‌کرد، جامعه دچار هرج و مرج می‌شد و مردم آن‌قدر از آشوب رنج می‌بردند که آرزوی بازگشت استبداد پیشین را می‌کردند. این چرخه شوم بارها تکرار شده. نمی‌خواهیم بگوییم الان قطعاً شاهد اتفاق مشابه هستیم، اما باید در کنار همه درد و رنج‌ها به این فکر کنیم که دو روز دیگر باید چه کنیم که این چرخه متوقف شود. 

در مقاله «ایران، جامعه کوتاه‌مدت» که در کتاب همنام منتشر شده، کاتوزیان توضیح می‌دهد که «گویاترین کلام برای توصیف ماهیت کوتاه‌مدت جامعه ایران اصطلاح خانه کلنگی است». او می‌گوید «ایران برخلاف جامعه درازمدت اروپا جامعه‌ای کوتاه‌مدت بوده است. در این جامعه تغییرات حتی تغییرات مهم و بنیادین اغلب عمری کوتاه داشته است.» 

این‌جاست که عدالت انتقالی نه‌تنها به عنوان یک ایده‌آل اخلاقی، که ابزاری کاربردی برای شکستن همین چرخه تاریخی می‌تواند کمک کند. اگر کاتوزیان درست تشخیص داده که مشکل اصلی ایران وجود نداشتن «چهارچوب استوار قانونی» است، عدالت انتقالی دقیقاً می‌تواند کمک کند تا همین چهارچوب را فراهم ‌کند. 

عدالت انتقالی اینجا می‌تواند دست کم دو کار اساسی انجام دهد؛ اول، زخم‌های گذشته را التیام بخشد و دوم، نهادها و قوانینی بسازد که دیگر امکان بازگشت به استبداد را محدود کند. این تحول اما در خلا اتفاق نمی‌افتد نیازمند آمادگی ذهنی و نگرشی است. به عبارت دیگر نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که تنها با تغییر حکومت، چرخه‌ای که قرن‌ها ادامه داشته خودکار متوقف شود. 

چند نگرش برای ساختن جامعه بلندمدت 

حقیقت‌پذیری: یعنی آمادگی برای پذیرش حقیقت کامل وقایع، حتی اگر دردناک و برخلاف باورهای قبلی ما باشد. این نگرش شامل پذیرش مسئولیت افرادی که از آن‌ها حمایت کرده‌ایم، تحمل شنیدن جزئیات تکان‌دهنده از جنایت‌ها و درک اینکه ممکن است گاهی خودمان نیز در سکوت یا بی‌تفاوتی سهیم بوده باشیم. حقیقت‌پذیری همچنین به معنای حمایت از تحقیقات مستقل و شفاف است، حتی اگر نتایج آن‌ها با انتظارات ما همخوانی نداشته باشد. این شجاعت فکری، پیش‌شرط ساختن آینده‌ای متفاوت است. 

مسئولیت‌پذیری: به معنای پذیرش این است که همه آمران و عاملان باید پاسخگوی تصمیم‌ها و رفتارشان باشند، اما این فرایند باید عادلانه، شفاف و بر اساس قانون باشد. نباید اجازه دهیم که عطش انتقام، عدالت را تحت‌الشعاع قرار دهد. نباید اجازه دهیم منطق آویزان کردن از جراغ برق جای عدالت طلبی مبتنی بر حقیقت را بگیرد.  

همدلی و جبران:  یعنی پذیرش مسئولیت جمعی در قبال دادخواهان و آسیب‌دیدگان. این تنها شامل جبران مادی نمی‌شود، بلکه شناسایی رسمی رنج‌ها، قدردانی از مقاومت آسیب‌دیدگان و احترام به حافظه‌شان را نیز دربرمی‌گیرد. زمانی که جامعه قدر رنج دادخواهان را بداند و آن‌ها را تکریم کند، زخم‌های عمیق اجتماعی التیام می‌یابد و اعتماد فروریخته بازسازی می‌شود. این نگرش برای ایجاد انسجام فراگیر در ایران آینده ضروری است. 

تحول‌گرایی ساختاری: بدون تغییر بنیادین در ساختارها و نهادها، عدالت انتقالی ناکام خواهد ماند. باید قانون اساسی‌ای بنویسیم که قدرت را به‌درستی تقسیم و محدود کند، نهادهای مستقلی بسازیم که از حقوق انسان محافظت کنند و فرهنگ سیاسی‌ای پرورش دهیم که تفاوت عقیده را نه دشمنی، بلکه ثروت و فرصت بداند. این تحول باید در همه سطوح جامعه، از مدرسه تا دادگاه، از رسانه تا نهادهای امنیتی صورت گیرد. 

ارج‌نهادن به حافظه جمعی:  یعنی پذیرش این که تاریخ نباید فراموش شود و باید از آن درس گرفت. این نگرش ایجاب می‌کند که موزه‌ها، یادمان‌ها، آرشیوهای مستند و کتاب‌های درسی‌ای داشته باشیم که حقیقت را بدون تحریف به نسل‌های آینده منتقل کنند. این آخرین سنگر دفاع در برابر تکرار گذشته و بنیان اصلی جامعه‌ای است که از تجربه‌های تلخ خود می‌آموزد. 

جاستیداد