عدالت انتقالی برای ایران

تهدیدهای فضای مجازی فارسی‌زبان برای عدالت انتقالی
تهدیدهای فضای مجازی فارسی‌زبان برای عدالت انتقالی و فرصت‌هایی که باید ساخت 

فضایی که امروز در آن عمده فعالیت‌های خودمان را انجام می‌دهیم، یعنی فضای مجازی، همزمان بزرگترین فرصت و جدی‌ترین تهدید برای آرمان عدالت انتقالی است.  

این فضا که پس از جنبش ژینا به میدان اصلی گفت‌وگوهای سیاسی و اجتماعی ما تبدیل شده، می‌تواند پلی به سوی گذار عادلانه مبتنی بر عدالت انتقالی باشد یا دره‌ای که ما را در چرخه‌ای از خشونت و انتقام کور فرو می‌برد. 

مطالعه‌ای که توسط محققان دانشگاهی در سال ۲۰۲۴ بر روی بیش از ۵۲۰ هزار توییت فارسی انجام شد و نتایج آن در مجله علمی PMC منتشر گردید، نشان داد که ۲۷ درصد از این محتوا توهین‌آمیز است. این سمی بودن که به طور عمده بر محور مسائل سیاسی و مذهبی شکل می‌گیرد، بازتاب فرهنگی است که می‌تواند بنیان هر گفت‌وگوی سازنده‌ای درباره عدالت انتقالی را متزلزل کند. وقتی فحاشی جای استدلال را می‌گیرد و توهین جایگزین گفت‌وگو می‌شود، چگونه می‌توانیم امیدوار باشیم که به اجماعی درباره کشف حقیقت، اجرای عدالت، جبران آسیب‌ها، تضمین تکرار نشدن و به خاطرسپاری دست یابیم؟  

تکرار الگوهای استبدادی جمهوری اسلامی 

خطر اول که باید نسبت به آن هوشیار باشیم، تکرار الگوهای استبدادی جمهوری اسلامی در رفتار خودمان است. این رژیم دهه‌هاست که از سانسور، بات‌های سازمان‌یافته، اطلاعات نادرست و فحاشی سیستماتیک برای تهی‌سازی میدان عمومی استفاده می‌کند. گزارش‌های سازمان دیدبان حقوق بشر (Human Rights Watch) و فریدام هاوس مستند کرده‌اند که چگونه این تاکتیک‌ها برای سرکوب فعالان و ایجاد جو ترس و سردرگمی به کار گرفته شده است. اما واقعیت تلخ این است که برخی در اپوزیسیون، خواسته یا ناخواسته، همین الگوها را تکرار می‌کنند. وقتی به جای پاسخ به استدلال، به شخصیت طرف مقابل حمله می‌کنیم، وقتی کسی را که با ما اختلاف نظر دارد «وابسته به جمهوری اسلامی»، «چپ»، «راست» یا هر برچسب دیگری می‌زنیم، وقتی حساب‌های ناشناس برای تخریب مخالفان درست می‌کنیم، در واقع همان ابزارهایی را به کار می‌بریم که جمهوری اسلامی برای نابودی گفتمان دموکراتیک استفاده کرده است. 

متاسفانه باید اعتراف کنیم بخشی از اپوزیسیون هم در سمی شدن این فضا تاثیر داشته است. فحاشی سازمان‌یافته، تخریب شخصیت منتقدان، تحمل نکردن کوچکترین انتقاد به یک موضوع یا فرد و واکنش‌های خشونت‌آمیز به هر صدای مخالف، نه تنها ما را از آرمان‌های دموکراتیک دور می‌کند، بلکه خواسته یا ناخواسته ما را در ائتلافی عملی با ارتش سایبری جمهوری اسلامی قرار می‌دهد. جمهوری اسلامی می‌خواهد فضای عمومی مسموم باشد، می‌خواهد در اپوزیسیون تفرقه بیفتد، می‌خواهد امکان گفت‌وگوی سازنده از بین برود و… متاسفانه رفتار برخی گروه‌ها در فضای مجازی کاملا در خدمت این اهداف است. 

نفوذ حساب‌های جعلی و بات‌ها 

خطر دوم، نفوذ حساب‌های جعلی و بات‌هاست که رژیم به طور هدفمند برای ایجاد تفرقه در اپوزیسیون راه‌اندازی کرده است. تحقیقات در مورد سرکوب هشتگ ژینا/مهسا امینی نشان داده که چگونه رژیم از شبکه‌های هماهنگ حساب‌های جعلی برای مخدوش کردن بحث‌های عمومی استفاده کرده است. بسیاری از حساب‌هایی که با شدت بیشترین فحاشی و تهاجم را علیه گروه‌های مختلف اپوزیسیون انجام می‌دهند، در واقع حساب‌های ساختگی هستند که هدفشان تضعیف اتحاد و ایجاد دوقطبی است. این حساب‌ها با هوشمندی به هر جریانی نفوذ می‌کنند و با ایجاد درگیری‌های مصنوعی، فضا را مسموم می‌کنند. وقتی ما به این تله می‌افتیم و بدون بررسی دقیق، واکنش نشان می‌دهیم، در واقع به سناریوی جمهوری اسلامی خدمت می‌کنیم. 

خطر سوم، دوقطبی‌سازی افراطی 

خطر سوم، دوقطبی‌سازی افراطی است که هر امکان گفت‌وگو درباره عدالت انتقالی را نابود می‌کند. عدالت انتقالی به تعریف خود، فرایندی است که نیازمند مشارکت همه طیف‌های سیاسی و اجتماعی با محوریت دادخواهان و آسیب دیدگان نقض حقوق بشر است. اما وقتی انتقاد را به معنای دشمنی می‌گیریم و منتقد را به‌سرعت با برچسب‌های سیاسی زیر سوال می‌بریم، وقتی پیشنهادهای انتقادی با واکنش خشن روبرو می‌شود، چگونه می‌توانیم به این فرایند امیدوار باشیم؟ اصلا قرار هم نیست هر انتقادی را بپذیریم یا نسبت به آن حس خوبی داشته باشیم. اما حرف بر سر این است که تنوع موجود را به رسیمت بشناسیم و بدانیم که این تنوع را نمی‌توان حذف یا منحل کرد.  

خطر چهارم، سرریز خشونت کلامی به واقعیت آفلاین 

خطر چهارم، سرریز خشونت کلامی به واقعیت آفلاین است. گزارش سال ۲۰۲۱ دیدبان حقوق بشر درباره آزار و اذیت آنلاین پژوهشگران و فعالان و گزارش‌های کارشناسان سازمان ملل در آگوست ۲۰۲۵ درباره افزایش تهدیدها علیه رسانه‌های فارسی زبان مستند کرده‌اند که چگونه تهدیدهای آنلاین علیه فعالان و روزنامه‌نگاران به آزار و تهدیدهای واقعی تبدیل شده است. این چرخه خشونت زمانی خطرناک‌تر می‌شود که ما خودمان را از آن مبری بدانیم و تصور کنیم که تنها حکومت است که این کار را می‌کند. 

خبر خوب 

اما همه‌اش خبر بد نیست . همین فضا که پر از چالش است، فرصت‌های بی‌نظیری نیز فراهم کرده است. هیچ‌گاه در تاریخ معاصر ایران، گفت‌وگو درباره عدالت انتقالی به این گستردگی و عمق نبوده است. کارزارهای آگاهی‌رسانی درباره جنایت ها، حفظ حافظه جمعی از طریق مستندسازی روایت‌های آسیب‌دیدگان و تلاش برای آموزش رسانه‌ای، همه نشان‌دهنده بالندگی یک گفتمان مدنی و دموکراتیک است. 

نتیجه اینکه به عنوان اعضای اجتماع عدالت انتقالی برای ایران – یعنی گروهی از مردم که با مشکل مشترک عدالت‌خواهی و ضرورت گذار عادلانه مبتنی بر عدالت انتقالی روبرو هستیم، وجود این مشکل را شناسایی کرده‌ و در حال سازمان‌یابی برای حل آن هستیم- مسئولیت ما دوچندان است. ما باید نه تنها درباره عدالت انتقالی حرف بزنیم، بلکه خود الگوی رفتاری باشیم که می‌خواهیم در جامعه آینده ببینیم. این یعنی که باید از زبان توهین‌آمیز پرهیز کنیم، حتی وقتی طرف مقابل به ما توهین می‌کند. باید به جای واکنش احساسی به تحریک‌ها، با استدلال پاسخ دهیم. باید حساب‌های مشکوک را شناسایی و گزارش کنیم، اما بدون آنکه هر منتقدی را وابسته به  جمهوری اسلامی یا… بدانیم. باید برای گفت‌وگو با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند باز باشیم، اما بدون آنکه از اصول خود عدول کنیم. و مهم‌تر از همه، باید شجاعت داشته باشیم که رفتارهای نادرست را در میان «خودی‌ها» نیز محکوم کنیم. 

این یعنی هر پست که می‌نویسیم، هر کامنتی که می‌گذاریم، هر واکنشی که نشان می‌دهیم، می‌تواند آجری باشد برای ساختن فضایی سالم‌تر یا چکشی برای تخریب آنچه داریم می‌سازیم. انتخاب با ماست که می‌خواهیم میراث ما برای نسل بعدی چه باشد؛ یعنی فضایی پر از نفرت و تفرقه، یا بستری برای گذار عادلانه و عدالت واقعی. 

پیشنهاد ما این است که بیاید با هوشیاری و امید، این فضا را به میدانی برای ساختن آینده‌ای بهتر تبدیل کنیم، نه صحنه‌ای برای تکرار گذشته تلخ. 

جاستیداد